|
فی حقیقه العشق الف) تعطیلات! خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید، دوست داشته باشیم بشنویم یا دوست نداشته باشیم، باور بکنیم یا نکنیم، حقیقت این است که عشق( دستکم در شکل کنونی آن) دال بر رابطه ای سراسر مذکر است. رابطه ای نامتقارن و نامتوازن میان یک زن و یک مرد. به گمانم مشخص است که از کدام عشق سخن میگویم، همین عشقی که همهمان در اطلاق واژه « عشق » گاه همراه با پسوند و پیشوندهایی بر آن همدل هستیم، همین عشق معمولی که در «خیالپردازیهای خوشباشانه» ما (معشوقهها) از کودکی تا کهنسالی به عنوان غیرمعمولترین حادثه در زندگی در کانون توجه قرار دارد. «معشوقه بودن» از رنگها و لباسها و اسباب بازی های دوران کودکی تا رویاهای صورتی دوران نوجوانی و دغدغه های دوران جوانی، همه چیز ما را تحت الشعاع قرار داده است. به همه چیزمان حد زده است: نحوه پوششمان، رفتارمان، گفتمارمان اسم هایی که روی ما میگذارند(دختری می شناختم که نامش کرشمه بود) و حتی چیزهایی که به آن فکر میکنیم و یا خیال میکنیم ارزش فکر کردن دارند. و اما عشق خواه تحت تاثیر توطئهای مذکر سازمان یافته باشد و خواه اینطور نباشد، در زندگی زنان محوریت دارد. این رابطه آنچیزی است که با آمدنش منطق معطل میماند و بهقولی «عقل به تعطیلات میرود» . آیا جز این است که محوریت عشق در زندگی زنان تعطیلاتی دائمی را برای عقل آنها به ارمغان آورده است گرچه تصویر هیجان برانگیز از عشق هنوز جذابیت خود را برای مخاطبان داستان ها و فیلم ها حفظ کرده اما در عالم واقع مخالفت های بسیاری را برانگیخته است. نسل نو زنان، عمدتاً شامل زنان تحصیلکرده و ناراضی از شرایط، از «معشوقی خسته اند» و نسل نو مردان هم با اعلام «مرگ مجنون» رسماً بیان میکنند که دیگر مثل سابق دل و دماغ قهرمان بازی و خود را به آب و آتشزدن ندارند. هر دو طرف به دنبال معقولیت و رابطه ای کم هزینه تر، پر دوامتر و البته با حفظ استقلال فردی بیشتر هستند ب) خسته از معشوقی! نمایش عشق دو بازیگر دارد: عاشق و معشوق، بطور سنتی، نقش اول متعلق به مرد و نقش دوم متعلق به زن است. عاشق مدام در حال تلاش و جستجو است. تب میکند، مریض میشود، میدود، زمین میخورد، برمیخیزد و با زمین و زمان میجنگد، اگر هزاربار رانده شود، چه باک…دست از طلب ندارد اما معشوق چه؟ معشوق در برج عاجی نشسته است که تلاش و تکاپو در شان او نیست. او همچون طاووسی است که فقط کافی است گاه و بیگاه تاج خود را بازکند و عاشق را دیوانه تر کند و مجددا سرش را بلا بگیرد و اعتنایی به عاشق نداشته باشد. جای معشوق جای امن است درحالیکه عاشق در میانه میدان به جانفشانی مشغول است. نهایت فعلی که برخی معشوقها ممکن است از خود نشان دهند احتمالاً تحقیر و طعن و بدزبانی و راندن عاشق است. اما حق این است که با زنان همیشه تعارف شده است، گاهی به نظرم می رسد در جوامعی همچون جامعه ما انگار زن ها در رودربایستی مقابل این همه تعابیر زیبا گیر کرده اند. آنان را برصدر اندرونی ها نشانده اند و به مثابه موجودی که ذاتاً بدون انجام هیچ فعلی نیروی محرکه مردان واقع می شوند از آنها تجلیل شده است… عاشق فعال و معشوق منفعل است…و آیا انفعال چیزی جز مردگی است؟ حتی سنگدلی و بیوفایی و بدزبانی منسوب به معشوق (اگر در واقع چنین چیزی وجود داشته باشد) آیا چیزی جز پاسخ به پررویی و توقع بیجا و عاشقپیشگی آزاردهنده برخی مردان است؟… عاشقان کشتگان معشوقند(به مجاز) معشوقان کشتگان عاشقان هستند(به حقیقت). معشوقههایی که نقشی در حد یک « جرقه » در زندگی عاشق دارند و دیگر هیچ ج) مرگ مجنون! چیاند این نرم تنان که سخت پوستان را به تسلیم وا می دارند؟ این چه هماوردی است که در مواجهه با او شمشیر تو از کتف ستبرت می افتد و پاهای استوارت به لرزه در میآید و این همه در مقابل نرمی و تازگی که در برابر توست رخ می دهد… آن همه یال و کوپال و غرش و فریاد همه رنگ می بازد آن هم در پرتو وجود آن قد سرو و چشم شهلا و نرگس جادو و خم ابرو و لب لعل و خال سیاه و چاه زنخدان
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد. پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟ زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد ! پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد! زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است. پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم. پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از كار خود داشته باشیم؟ جمله روز :
|
About
Home
|